تصور کردن بهداشت بیماری مبتلا شدن اخبار پزشکی

تصور کردن: بهداشت بیماری مبتلا شدن اخبار پزشکی

گت بلاگز اخبار اجتماعی دو راهی گزینش زن عقدی یا همسر موقت!

من عاشق پسرم هستم ولی نمی‌توانم با کتایون زیر یک سقف زندگی کنم. از طرف دیگر همسرموقتم کمک فکری زیادی به من می‌کند و حالا مانده‌ام چه کار کنم.

دو راهی گزینش زن عقدی یا همسر موقت!

دو راهی گزینش زن عقدی یا همسر موقت!

عبارات مهم : زندگی

من عاشق پسرم هستم ولی نمی توانم با کتایون زیر یک سقف زندگی کنم. از طرف دیگر همسرموقتم کمک فکری زیادی به من می کند و حالا مانده ام چه کار کنم.

به گزاش روزنامه ایران، جوان فروشنده ای که در گزینش یکی از دو همسر عقدی و موقتش جهت زندگی گرفتار و سرگشته شده است بود، به دادگاه خانواده فراخوانده شد تا مهریه ۱۳۶۰ سکه ای یکی از این دو زن را بپردازد.

دو راهی گزینش زن عقدی یا همسر موقت!

این جوان که در راهرو شلوغ مجتمع قضایی ونک با سری تراشیده و دست هایی خالکوبی شده است جلب نظر می کرد، اسمش «فرشاد» بود و ۳۵ سال داشت. جهت اعلام ناتوانی در پرداخت مهریه سنگین یکی از همسرانش پشت اتاق شعبه ۲۶۱ دادگاه خانواده به انتظار نشسته بود و در سکوت به نقطه ای چشم دوخته بود که در مسیر نگاهش، جایی از راهروی مجتمع همسرش دیده می شد.

برخلاف انتظارم، فرشاد سکوتش را شکست و از حرف زدن راجع به مشکل­ زندگی اش استقبال کرد. گفت:«بین دو زن گیر کرده ام. واقعاً نمی دانم چه کار باید کنم؟ اگر با همسر عقدی ام زندگی کنم دمار از روزگارم در می آورد و اگر با همسر موقتم بمانم دلم جهت پسر خردسالم تنگ می شود.دستی دستی خودم را توی دردسر بزرگی انداخته ام.»

من عاشق پسرم هستم ولی نمی‌توانم با کتایون زیر یک سقف زندگی کنم. از طرف دیگر همسرموقتم کمک فکری زیادی به من می‌کند و حالا مانده‌ام چه کار کنم.

سپس نگاهی به انتهای راهرو انداخت، همسر عقدی اش را نشان داد و گفت: «درست ۱۳ سال پیش بود که با کتایون آشنا شدم. آن وقت هر دو دانشجو بودیم. نخستین بار در خیابان دیدمش که دلهره ای به جانم افتاد. تعقیبش کردم و منزل ارزش را پیدا کردم.

جدا از قشنگی و خوش اخلاقی، دختری درسخوان بود. ولی هنگامی که که به خواستگاری اش رفتیم پدرش مخالفت کرد چون سه سال از دخترش کوچکتر بودم. ولی رابطه ما قطع نشد و گاهی با هم به سینما و کافی شاپ و رستوران می رفتیم.

آن روزها فهمیدم که کتایون در نوجوانی مادرش را از دست داده و بشدت از پدرش حساب می برد. با این حال درسم را رها کردم و به کاری پرداختم تا پولدار شوم و دوباره به خواستگاری دختر مورد علاقه ام بروم.

دو راهی گزینش زن عقدی یا همسر موقت!

چند سال بعد توانستم با فوت و فن های حرفه «واردات چمدانی» پوشاک آشنا شوم و وضع مالی ام خوب شود. دوباره هنگامی که به خواستگاری کتایون رفتم پدرش مهریه ای برابر با سال تولدش در نظر گرفت و من با وجود مخالفت پدر و مادرم قبول کردم و بعد از یک سال عقد زندگی مان را شروع کردیم.

در آن چند سال فهمیدم که کتایون دختری بسیار منزوی است و پدرش راجع به همه پرسشها دخترش تصمیم می گیرد. در زندگی ما هم مثل بسیاری از زن و شوهرها پرسشها و اختلاف هایی وجود داشت، ولی سایه پدر کتایون زندگی ما را تحت تأثیر قرار داده بود و من تلاش می کردم تا جایی که بشود از پدرزنم دور باشیم.

من عاشق پسرم هستم ولی نمی‌توانم با کتایون زیر یک سقف زندگی کنم. از طرف دیگر همسرموقتم کمک فکری زیادی به من می‌کند و حالا مانده‌ام چه کار کنم.

تا اینکه یکی از دعواهای ما باعث شد همسرم بسیار کم حرف و گوشه گیر شود. بعد از آن دچار سردمزاجی شده است بود و به من توجهی نمی کرد. چند روز خوب بودیم و دوباره اختلاف پیدا می کردیم و گاهی ۶ ماه با هم حرف نمی زدیم آخر در جریان یکی از سفرهایم در فرودگاه با زن بیوه ای آشنا شدم که کارمند ارشد یک شرکت شخصی بود.

دو هفته از آشنایی مان گذشته بود که داستان زندگی ام را برایش گفتم و پیشنهاد ازدواج موقت به او دادم. ابتدا مخالفت کرد ولی آخر رضایت داد و…

دو راهی گزینش زن عقدی یا همسر موقت!

چند ماه ازاین ماجرا گذشته بود که یک روز خواهر زنم ما را در خیابان با هم دید و عنوان علنی شد. کتایون قهر کرد و به منزل پدرش رفت و همان روزها فهمیدم که باردار است.

من که عاشق فرزند بودم هنگامی که دیدم که با وجود مخالفتش جهت فرزند دار شدن بالاخره دارم پدر می شوم، قول دادم هر شرطی بگذارد قبول کنم و به زندگی ام برگردم. پدرش مجبورم کرد حق طلاق به همسرم بدهم.

اما با وجود تولد پسرمان باز هم دعواهای ما از سر گرفته شد. کتایون حتی حساس تر شده است بود و دائم بهانه گیری می کرد. فهمیدم کتایون مهریه سنگین خود را از طریق دادگاه درخواست کرده بود و من ممنوع الخروج شده است بودم.

دوباره به سراغ همسر موقتم رفتم و همه چیز را برایش تعریف کردم. او مخالف ادامه ارتباطمان بود و می گفت با وجود داشتن فرزند بهتر است به زندگی خودم سر و سامانی بدهم. ولی چون نمی توانستم از کشور خارج شوم، کسب و کارم از رونق افتاده بود.

در این مدت همسر موقتم از نظر معنوی کمک زیادی به من کرد. با وجود اینکه ۱۰ سال از من بزرگتر هست، کمک زیادی در آرامش معنوی ام داشته هست. چند ماه است که کتایون با پسرم به منزل پدرش رفته و هر هفته فقط یک روز فرزند ام را می توانم ببینم.

من عاشق پسرم هستم ولی نمی توانم با کتایون زیر یک سقف زندگی کنم. از طرف دیگر همسرموقتم کمک فکری زیادی به من می کند و حالا مانده ام چه کار کنم. تمام دارایی ام یک ماشین ۱۲۰ میلیونی است که توقیفش کرده اند و یک مغازه اجاره ای. حالا در این شرایط کتایون می تواند با استفاده از حق طلاق از من جدا شود. من می مانم و یک بدهی میلیاردی بابت مهریه، گیج شده است ام. نمی دانم چه کنم؟»

وقتی که حرف های فرشاد به اینجا رسید منشی شعبه ۲۶۱ همسران را فراخواند تا وارد دادگاه شوند و در برابر قاضی «محمود سعادت» بنشینند. کتایون هم از انتهای راهرو خودش را به دادگاه رساند. مردی میانسال خواست وارد دادگاه شود که قاضی اسمش را پرسید و هنگامی که معلوم شد پدر کتایون است اجازه ورود به او نداد. مرد میانسال هم گوش هایش را تیز کرد تا از پشت در بتواند صدای دختر و دامادش را بشنود.

واژه های کلیدی: زندگی | فرزند | دادگاه | اخبار اجتماعی

نویسنده : getblogs